قواعد عامه در باب مکاسب (45)
با در نظر گرفتن سبک نگارش، به نظر ما «فقه الرضا» در حدود سالهای 250 ـ 350 (یعنی بلافاصله بعد از) اواخر عهد ائمّه (علیهم السلام) ـ مثل زمان حضرت هادی و حضرت عسکری (علیهما السلام) ـ نوشته شده. توضیح این که: فقه اصحاب ما و کلّاً میراثهای اصحاب ما مجموعاً بین حدیث و فتوا دارای مراحلی است:
1. در مرحلۀ اوّل حدیث است که مستقیماً از امام (علیه السلام) گرفته شده و اغلب کتابها و مجموعههایی که در اوّل نوشته شده مدوّن نبوده؛ یعنی: مثلاً یک سؤال آن در حج بوده، سؤال دوم در صلاة، سومی در طهارات، بعدی در دیات. این مرحله را ما در اصطلاح مصادر درجۀ یک نامیدهایم، که بهعنوان مثال کتاب علاء بن رزین ـ که در «اصول ستّة عشر» چاپ شده ـ از این قبیل است.
2. مصادر درجۀ دو ـ که از نظر زمانی عادتاً از اواخر زمان موسی بن جعفر (علیه السلام) تا زمان حضرت هادی (علیه السلام) تألیف شدهاند ـ مصادری بودند که روایات را تصنیف و ابواب آنها را جدا کردند؛ یعنی مثلاً روایات حج را یک جا، روایات زکات را یک جا و روایات صوم را یک جا گذاشتند. در این مرحلۀ دوم احادیث را با سند آوردهاند. البتّه عدّهای از آنها ظاهراً تنها احادیثی را که قبول داشتند میآوردند و معارض را ذکر نمیکردند. عدّهای معارض را هم میآوردند. مثلاً با وجودی که کتاب خیلی روشنی از حسین بن سعید در دست نیست، امّا ظاهراً به طوری که الآن حس میکنیم معارض را هم گاهی میآورده، یا حسن بن محبوب هر دو را میآورده است. کتب مهمّ ما در این مرحله مثل کتب حسن بن محبوب، حسین بن سعید، علیّ بن مهزیار، احمد بن محمّد بن عیسی و ... است.
3. بخش سوم از زمان اوایل غیبت و از سالهای 250 شروع میشود. در بخشی از آن که بهاصطلاح ما انتقال از روایات به فتواست اسانید و مکرّرات را حذف میکردند و روایاتی را هم که قبول نداشتند برمیداشتند و آنچه باقی میماند یک کتاب فتوا میشد. لذا کتابهای صدر اوّل ما چون متون روایات است یک انسجام تعبیری هم ندارد. مرحوم آقای بروجردی از این مرحله با عنوان «اصول متلقّاة» نام میبرند، که البتّه ایشان ظاهراً اصول متلقّاة را دارای عرض عریضی گرفتهاند.
«فقه الرضا» تألیف هر که باشد (صدوق پدر، شلمغانی یا غیر این دو) کتابی در این مرحله است و شبههای در این نیست که آنچه گرفته متون روایات است و یکی از خصایصش این است که خواننده احساس میکند مؤلّف آن که شخص ملّا و فاضلی هم بوده در عبارات خود عین روایات را تا حدّ زیادی حفظ نموده و سعی نکرده نقل به مضمون کند، بر خلاف عمّار ساباطی که اهل ساباط (مدائن، یا تیسفون قدیم، پایتخت ساسانیان) و احتمالاً هم فارسیزبان بوده و اگرچه مانند زراره و محمّد بن مسلم شخص ملّایی است، امّا در نتیجه عباراتش قدری گیر دارد و احتمالاً نقل به معنا یا نقل به مضمون کرده است. (1)
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی موسوی، خارج فقه، 16/ 9/ 1384)
پانوشت:
(1) تذکر این نکته ضروری است که عقیدۀ حضرت استاد دربارۀ عمار ساباطی در این اواخر با آنچه در این متن آمده بهکلی متفاوت است.
#فقه
#قواعد عامه
#مکاسب
#قواعد عامه در باب مکاسب
#اولین قاعده عامه
#فقه الرضا
#توضیحی مختصر درباره کتاب فقه الرضا
#اصول متلقاة